
یه روزایی
یه شبهایی
زِ تنهایی
به نجوایی
دلم پُر شد
از آجر شد
تمام خستگیهایم
تلنگر شد
به دست دختری زیبا
تمسخر شد
و ذهنِ پر خیالِ من
خیالِ اشتباهی را
تصور شد
تصور شد….

یه روزایی
یه شبهایی
زِ تنهایی
به نجوایی
دلم پُر شد
از آجر شد
تمام خستگیهایم
تلنگر شد
به دست دختری زیبا
تمسخر شد
و ذهنِ پر خیالِ من
خیالِ اشتباهی را
تصور شد
تصور شد….









دیدگاهتان را بنویسید